کوروش کبیر در قرآن و زندگینامه کوروش بزرگ هخامنشیان و چگونه کشته شدن او

زندگینامه کوروش کبیر

هدف از نوشتن این وبلاگ: اولا ما همه بخوبی میدانیم یکی از بزرگترین موانع حکومت پهلوی در آن دوران عقاید اسلامی بوده و برای مبارزه با عقاید اسلامی اقدامات بسیار زیادی انجام گرفت یکی از مهم ترین اقدامات که هنوز هم جامعه ما (بخصوص در مورد ما فارسها) با آن دست پنجه نرم میکند اشاعه کوروش پرستی هست آنچه واضح است تمامی تاریخ سازی و کلا تاریخ نویسی در مورد کوروش و ملقب کردن وی به کوروش کبیر همه در دوران پهلوی انجام گرفته و قبل از آن درهیچ جایی به عنوان یک پادشاه بزرگ و عادل نیامده است هیچ شاعری  بیت شعری در مورد کورش ندارد حتی در کتابی مثل شاهنامه هم هیچ اسمی از کوروش برده نشده است.

 اصلی ترین هدف از اشاعه کوروش پرستی قرار دادن  آن در مقابل اسلام پرستی بوده  چون حکومت پهلوی اسلام را یکی از بزرگترین موانع حکومت خود میدید با هزینه های بسیار بالا اقدام به تاریخ سازی و تبلیغ ان در میان جوانان ایرانی نمود تا کوروش را به جای امامان و پیامبران و اسلام جایگزین کنند و در کارشان هم تا حدودی زیادی موفق شدند حتی امروز نیز بعد گذشت سالها هنوز اثرات سوء ان روی جامعه ما سنگینی میکند تصاویر پخش شده از کوروش پرستان در اینترنت دل هر ایرانی مسلمانی را جریحه دار میکند و همچنین اقدامات کوروش پرستان بر علیه قومیت ها و اقدامات نژاد پرستانه انها اثرات بسیار سوئی روی جامه ما داشته و اختلافات قومیتی زیادی را به وجود اورده است البته این تنها هدف نبود هدف دیگر هم سیاست یکسانسازی و از میان برداشتن تنوع قومیتی ایران بود

این جنایت فرهنگی به وسیله یک مورخ غربی یهودی به نام «دیوید آستروناخ» انجام شده است یک مجسمه بالدار در پاسارگاد هم بهانه ای شده برای ذوالقرنین کردن کوروش که از این‌گونه مجسمه ها در بین النهرین و ایران فراوان وجود دارد و همه آن‌ها بسیار قدیمی‌تر از دوره موسوم به هخامنشی هستند.که البته شاید کوروش پرستان بخواهند همه آن‌ها را ذوالقرنین و ذوالقرنین را نیز کوروش معرفی کنند، اما بدون شک با ادعاهای بی‌پایه و اساس نمی‌توان حقیقت و مجاز را درهم آمیخت برای اطلاعات بیشتر در این مورد و جعلیات وحشتناک پاسارگاد به اینجا مراجعه شود.

کوروش پرستان برای اشاعه عقیده خود حتی دست به دامان  تفسیرالمیزان  هم شده اند اما وقتی به  تفسیرالمیزان  مراجعه میکنیم که خوشبختانه در تمامی کتابخانه های عمومی یافت میشود میبینیم انچه از کوروش پرستان میشنویم با انچه در تفسیر المیزان میبینیم زمین و اسمان فرق دارد  مطلب کاملی در مورد  ذوالقرنین قرانی در   اینجا وجود دارد علامه قبل از این در مورد این که ذوالقرنین کدوم شخصیت تاریخی هست مطلبی ذکر کند میفرماید:

خواننده عزیز باید بداند که روایات مرویه از طریق شیعه و اهل سنت از رسول خدا (ص) و از طریق خصوص شیعه از ائمه هدی (ع) و همچنین اقوال نقل شده از صحابه و تاتبعین که اهل سنت با آنها معامله حدیث کرده اند ( و احادیث موقوفه اش می خوانند ) در باره داستان ذوالقرنین بسیار اختلاف دارد. آن هم اختلافهایی عجیب و آن هم نه در یک گوشه داستان ، بلکه در تمام خصوصیات آن و این اخبار در عین حال مشتمل بر مطالب شگفت آوری است که ذوق سلیمی از آن وحشت کرده بلکه عقل سالم آن را محال می داند و عالم وجود منکر آن است و اگر خردمند اهل بحث آنها را با هم مقایسه کرده مورد دقت قرار دهد هیچ شک نمی کند در اینکه خالی از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست از همه مطالب غریبتر، روایتی است که علمای یهود که به اسلام گرویدند از قبیل وهب بن منبه و کعب الاحبار نقل کرده یا اشخاص دیگری – که از قراین به دست می اید از همان یهودیان گرفته اند. نقل کرده اند. بنابرین دیگر چه فایده دارد که به نقل آنها و استقصا و احصا آنها با آن کثرت و طول و تفصیلی که دارند بپردازیم

در ادامه علامه به 10 ها شخصیت تاریخی  از طرف افراد مختلف که به ذوالقرنین انطباق داده شده اند اشاره میکند و همچنین دلایل انطباق هر کدام از طرف انطباق دهنده گان و در پایان هم نام کوروش کبیر را از طرف ابولکلام ازاد آورده حال عده ای امده اند همون مطلب ابولکلام را از صفحه 539 جلد 13 میزان بریده اند و گفته اند که علامه کوروش را ذوالقرنین میداند حال وقتی به صفحه های قبل مراجعه میکنیم با مطلب ذکر شده در بالا روبرو میشویم و وقتی به صفحه های بعدی میریم میبینم  این ها دلایل ابولکلام برای ذوالقرنین بودن کوروش هست حال ما میدانیم ابولکلام یکی از مریدان شاه و حکومت پهلوی بوده است.

ابوعلی سینا در دارالشفاء  و فخر رازی نیز با استناد به روایتی از امام موسی کاظم  «اسکندر مقدونی» را ذوالقرنین میدانند ملا هادی سبز واری نیز اسکندر مقدونی را ذوالقرنین میداند و در کل ذوالقرنین به 39 شخصیت در تاریخ انطباق داده شده است  اما جای تامل هست که چرا از میان این 39 شخصیت تاریخی فقط کوروش ان هم با این وسعت در ایران تبلیغ شده است ایا بنظر شما نباید پشت آن هدف سیاسی وجود داشته باشد و آن هم گول زدن جوانان ما و قرار دادن کوروش پرستی در مقابل اسلام پرستی هست که تصاویر پخش شد از کوروش پرستان تایید کننده این موضوع ست کوروش را به جای امامان و پیامبران و خدا ، مثل بت میپرستن کسی که 28 کشور را تصرف کرده بدونه خون ریزی چطور قادر به انجام این کار خواهد بود بلکه دریای خون به راه انداخت تا توانست بر این 28 کشور پیروز شود!!!؟؟ کوروش با محارم خود ازدواج کرد پس نمی تواند ذوالقرنین باشد ولی اینها چیزهایست که در دوران پهلوی گفته نشده است بنابرین حتی اگه کوروش از طرف علامه ذوالقرنین معرفی میشد با اون همه تبلیغات و تاریخ سازی برای کوروش نباید بعید به نظر میرسید. پانفارسیسم ها در حقیقت از اعتبار علامه بعنوان بزرگترین مفسر قرآن به سود خود سوء استفاده میکنن مگرنه تفاوت زیادی میان عالم دینی  مفسر با مورخ وجود دارد. تفسیرالمیران همیشه یک منبع دینی معتبر هست  اما هیچ وقت منبع تاریخی نبوده. جالبتر از همه این که همین هایی که تمام تلاششان را میکنن تا    از طریق کتابهای دینی کوروش را ثابت کنن خود دین را خرافه پرستی و مایه عقب ماندگی میدانن.

منبع مطالب:

1- مقاله حسین فیض الهی وحید(که لینک دانلود ان نیز در پایان مطلب هست)

2- کتاب کوروش کبیر نوشته هرودوت ( پدر تاریخ)

3- کتاب های ناصر پور پیرار تاریخ نویس اصفهانی

4 -  تفسیرالمیزان

خلاصه داستان (از وبلاگ نویس) کوروش کبیر یکی از پادشادهان ماد است که حکومت او با خیانیت به پدر بزرگش (اژی دهاک) شروع شد کوروش کبیر در دوران کودکی در یک بازی کودکانه  که هم بازی هایش او را شاه کرده بودند با کتک زدن یکی از هم بازیهایش که نوه پادشاه ماد هم بود و در بازی نافرمانی کوروش را  کرده بود تا حد زخمی کردنش خود را نشان داد وقتی پادشاه از این عمل او سوال کرد کوروش در جواب او که پرسیده بود چرا نوه مرا کتک زدی؟ پاسخ داده: « هان ای پادشاه، من اگر چنین رفتاری با او کرده ام عملم درست و منطبق با عدل و انصاف بوده است.بچه های ده مرا به عنوان شاه خود در بازی انتخاب کرده بودند،چون به نظرشان بیش از همه بچه های دیگر شایستگی این عنوان را داشتم.باری در آن حال که همگان فرمانهای مرا اجرا می کردند این یک به حرفهای من گوش نمی داد» (میبینید که سخنان و رفتارش سراسر از خودخواهی و خود بزرگ بینی است)تصور کنید چنین کسی در زمان پادشاهی واقعی تا چه اندازه خون ریخته ؟

همین کارش و سخنانش هم موجب محبوبیتش پیش شاه ماد شد چون اخلاق و رفتار او را بسیار شبیه خود میدید و باعث شد  پادشاه ماد به فکر فرو رود و با تحقیق متوجه شود کوروش کبیر در دوران نوزادی نمرده  بوده و از طریق یک چوپان نگهداری و بزرگ شده بوده و با بازجویی چوپان زیر ضربات شلاق او را به اعتراف  واداشت.

بنا به نوشه هرودوت ، چوبان قبل از این که بچه را به فرزندی قبول کند برخلاف میل خود او را به فرمان شاه  برای کشتن به جنگل برد اما احساس ترحم این اجازه را به او نمیده و او را در جنگل رها میکنه چون اگر نافرمانی شاه میکرد کشته میشد اما کودک را تحت نظر داشته و میدیده که به وسیله یک سگ ماده (به زبان مادی سپاکو ) مراقبت و شیر داده میشده و احساس ترحم نسبت به کودک میکرده بعد از گذشت چند روز از همسر چوپان که حامله بوده یک کودک مرده به دنیا میاد و چوپان تصمیم میگیره به جای فرزند خود کوروش را به فرزندی پذیرفته و او را بزرگ نماید.


سرانجام کوروش به دست یک زن به نام تومروس(تومریس) کشته شد تومروس بعد از بریدن سر کوروش ان را در ظرفی پر از خون انسانهای بی گناه کشته شده در جنگ فرو برده و گفت بنوش ای خون خوار تاریخ  «تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای اکنون آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» ( پـیتر پـال ربـنز نقاش فـنلانـدی از این صحنه یک نقاشی کشیده که در پایان مطالب گذاشته شده است ) این زن همان زنی بود که به گفته هرودوت کوروش از او خاسگاری کرده بود ولی چون جواب رد به کوروش داد(با توجه به این که تومریس فکر میکرد در واقع کوروش از او خاسگاری نکرده بلکه خواسته با این کار پادشاهی اذربایجان را بدست گیرد) کوروش هم تصمیم گرفت به تومیروس حمله کرده و سرزمینش را به تصرف خود در بیاره که کشته شد

 حال داستان کوروش کبیر را به طور خلاصه برای شما میاورم حتما تا اخر بخوانید تا متوجه تمامی نکات  بالا شوید.

کوروش به اصطلاح کبیر 

آژی دهاک (پرد بزرگ کوروش) شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرده آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسید. آنها جواب دادند که از او فرزندی به دنیا خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع باعث شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشه. بنابراین آژی دهاک دختر خود را به ازدواج کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، در ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه حامله شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش درخت تاکی رویید که شاخ و برگهایش تمام آسیا را گرفته پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را پرسید و آنها گفتند، تعبیر خواب این هست که از دخترت ماندانا فرزندی بوجود میاد که بر آسیا میشه ، پادشاه این بار بیشتر از خواب اول به ترس و وحشت افتاد و از این رو دخترش ماندانا را به حضور طلبید

ماندانا به همدان نزد پدرش اومد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از نوه اش سخت وحشت داشت،بنابریاین  نوه اش را به وزیر خود سپرد و دستور داد که کوروش را بکشد.

وزیر کودک را به خانه برد اما در مور د کشتن نوه شاه وحشت داشت زیرا شاه تنها یک دختر داشت که بعد از مرگش پادشاهی به دخترش میرسید حال اگر وزیر کودک را میکشت ممکن بود در اینده که دختر پادشاه به جای او مینشیند از این کار او راضی نباشد و او را به خاطر قتل فرزندش بکشد  از طرفی دیگر از سرپیچی دستور شاه هم میترسید بنابرین برای این که هم کودک را نکشد هم دستور شاه را اطاعت کند کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه داد و از او خواست که کودک را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ درندگان شود چوپان طفل را به خانه برد. وقتی همسر چوپان جریان رو شنید، با ناله و زاری به شوهرش اصرار کرد که کودک  را نکشت  ولی چوپان از ترس کشته شدن بر خلاف میل خود کودک را به جنگ برد و او را در جنگل رها کرد اما کودک را تحت نظر داشت که چه بلایی به سرش میاید و میدید که به وسیله یک سگ ماده (به مادی سپاکو ) مراقبت و شیر داده میشود و در دل خود نسبت به کودک احساس ترحم میکرد پس از گذشت چند روز به همین صورت همسر چوپان که حامله بود یک کودک مرده به دنیا آورد و چوپان تصمیم گرفت به جای کودک خود از کوروش مراقبت کند و او را به فرزندی بپزیرد کوروش بزرگ شد و به پسر چوپان معروف شد، روزی با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه انتخاب کنند و کوروش را برای این کارانتخاب کردند.

کوروش همبازیهای خود را به گروه های مختلف تقسیم کرد و برای هر یک وظیفه‌ای گذاشت و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند و چنان تنبیحش کرد که کودک زخمی شده و به پدر شکایت برد پدرش او را نزد پادشاه برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را کتک زده و بدنش را زخمی کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: (تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟) کوروش پاسخ داد: ( هان ای پادشاه،من اگر چنین رفتاری با او کرده ام عملم درست و منطبق با عدل و انصاف بوده است.بچه های ده مرا به عنوان شاه خود در بازی انتخاب کرده بودند،چون به نظرشان بیش از همه بچه های دیگر شایستگی این عنوان را داشتم.باری در آن حال که همگان فرمانهای مرا اجرا می کردند این یک به حرفهای من گوش نمی داد و چون او از من نافرماتی کرد، من هم دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات هستم، اختیار با شماست .

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن نوه اش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند سپس از چوپان درباره هویت کودک سوالهایی کرد. چوپان گفت: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت را از او بپرسند چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت را برای پادشاه گفت و از او بخشش خواست.

سپس پادشاه دستور به احضار وزیر خود داد و وقتی وزیر چوپان را در نزد پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش پادشاه که از او پرسید: «با نوه ام چه کردی و چگونه او را کشتی؟ پاسخ داد: «پس از آن که کودک را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور شما را اجرا کنم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود » پادشاه وقتی از ماجرا باخبر شد به وزیر گفت: امشب به افتخار زنده ماندن و پیدا کردن کوروش جشنی برپا خواهم کرد. تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند از آن طرف پادشاه مغان را به حضورخواند و در مورد کوروش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به او گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام وزیر خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به وزیر بدهند ؛ سپس به وزیرگفت می‌خوای بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند وزیر بود را به او نشان دهند

هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند و وزیر شاه سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت او رخ نداد و به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی من از دستور شاه در کشتن کوروش بود کوروش مدتی پیش پدر برگش ماند سپس به( انشان )پیش پدر ومادرش (کمبونیه و ماندانا) رفت و انها هم از کوروش استقبال کردند پس از مرگ پدرش کوروش پادشاه (انشان ) شد و بعد از مدتی هم به فکر خیانت به پدربزرگش و حمله به ماد جایی که پدر بزگش پادشاهی میکرد افتاد دراین میان هارپاگ(وزیر پادشاه ماد که فرزندش را پادشاه کشته بود) نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد پادشاه شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد

با شکست کشور ماد به‌وسیله کوروش ، پادشاهی ۳۵ ساله پادشاهی ماد به انتها رسید اما کوروش پادشاه ماد را نکشت و گذاشت تا ذره ذره بمیرد کوروش به این شیوه پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود

کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید،  از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید.

اما قارون در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید.

کوروش پادشاه لیدی را هم مثل پدر بزرگش نکشت و او را نگه داشت تا ذره ذره بمیرد

پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود

با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند.

كوروش بعد از فتح بابل به قصد جنگ با ماساژتها ‌‌عازم آن دیار می شود .هرودوت می نویسد كه در آن هنگام،زنی به نام تومیریس،ملكه ماساژتها بود و پس از درگذشت شوهرش بر تخت سلطنت نشسته بود.كوروش برای او پیامی فرستاد و وانمود كرد كه طالب وصلت با اوست.اما پاسخ مطلوبی دریافت نكرد.زیرا ملكه می دانست كه قصد كوروش ازدواج با او نیست،بلكه تصرف قلمرو وی می باشد.

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب ماساژتها به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین ماساژتها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند.  هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تومریس(تومروس) ملکه ماساژتها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین ماساژتها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان تومریس از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند.

کوروش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند، جنگ در سرزمین ماساژتها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کوروش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد در مقابل اگر در خاک ماساژتها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد کوروش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. و پس از عبور از رود " آراكس " ‘ تاخت و تاز خود را در سرزمین ماساژتها آغاز كرد. پیش از نبردی كه با گروهی از ماساژتها رخ دهد پسر تومریس به نام سپارگاپیس نه در میدان جنگ و مبارزه جنگی ‘ بلكه در ترفندی فریبكارانه به دست کوروش اسیر شد ؛سپارگاپیس از كوروش درخواست كرد كه غل و زنجیر را از او بردارند تا لب به سخن گشاید . به محض اینكه دستانش آزاد شد خود را از شدت ننگ و عار اسیر شدن كشت ! ملكه كه از نصیحت كوروش برای پرهیز از جنگ نا امید شده بود و از كشته شدن پسرش نیز آگاه شد به سوی جنگ شتافت و در نبردی بسیار سخت و خشن،سرانجام ماساژتها غالب آمدند و بسیاری از سپاهیان کوروش كشته شدند و كوروش هم در آن جنگ كشته شد.تومریس سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی»

همبستری کوروش با مادر و خواهرش

احکام ختودت (همبستر شدن با محارم )در کتب دینی پهلوی بطور مشروح و مفصل امده است

این سنت برای حفظ اصالت خون ونژاد بيشتر در بین طبقه اشراف و روحانيون مرسوم بوده است .( چون اشراف و روحانیون نژاد اهورایی برای خود قائل بودند و رعایا را از نژاد پست و اهریمنی میدانستند . همه مواهب زندگی از ان ایشان بود

 در سراسر دوران بلند تاریخی با توجه به انگیزه حفظ طهارت خون و اصالت نژاد و نسل و انتقال قدرت و ثروتدر خانواده و خاندان و قبیله ، اشرافیت و روحانیت و حاکمیت سیاسی اقتصادی اجتماعی ایران باستان سنت ختودت به جای اورده میشد .

 درگزارش کتزیایس امده است که در میان مادها و پارس ها رسم براین بود که پسر یا دختر و یا داماد قانونا به پادشاهی میرسید.از اینرو شاهان غالبا با خواهران خود ختودت میکردند (همبستر میشدند). ن.ک : دیاکونوف 7/390

کوروش با  دختراستیاگ اخرین پادشاه ماد ختودت کرد . کمبوجیه با خواهرش اتوسا ختودت کرد .

ویل دورانت در تاریخ تمدن ج 1 ص 433 درباره ازدواج با خواهر مادر با پسر و دختر با پدر گفته دربین پارسیان که کورش بانی اون بوده

داریوش دوم با دو دخترش اتوسا و امسترتیدا ختودت کرد . ن.ک : دیاکونوف 7/ 611 و 430

اردشیر دوم با دختر خویش و اردشیر سوم با مادرش ختودت به جای اورد . ن.ک : وندیداد 2 /972

در دوره اشکان این سنت ارایی معمول بوده و داستان ویس و رامین نشان ختودت میان برادر و خواهر دارد . وندیداد 2/977

در دوره ساسانی شاهپور اول با دخترش اذرناهید ختودت کرد و بهرام با دخترش ختودت نمود . دختر شاهپور اول با برادرش نرسی ینت ختودت بجای اورد . ن.ک : همان

مهران گنشسب از مقامات برجسته دربار هرمزد چهارم ساسانی با خواهر ختودت نمود .ن.ک همان : 2 /980

قباد ساسانی با دختر یا خواهرش سامبیکه و خواهرزاده اش ختودت نمود . همان 2/ 982

گویا این سنت در برخی از دوران های تاریخی دچار افول شده بود . موبد کریتر برجسته ترین موبد دوران تاریخی در منشور جاویدان خود مینویسد،

« بسیاری پیوند هم خون برقرار کردم و بسیاری که بی ایمان بودند به ان ایمانامدند...» ن.ک : همان 2/923 و کتیبه او

پنجاه سال پس از کریتر ، اذرپاد مهر اسپند که در احیای ایین و فرهنگ باستان و میراث دینی دوران تاریخی سرامد همه موبدان تاریخ باستان است بفرمود : « زن از پیوند خویش کنید که پیوندتان دورتر نرود ، چه تباهی و اشوب و زیانی از این بیشتر و بزرگتر که دختر خویش بدهند و پسر خویش را دختر کسان به زنی خواهند تا دوده تباه شود » وندیداد2/931

در فقه دوران دینی امده است که : « نرسی بزرمهر این سه وازه را گفته است که کرفۀ خویدودس (=ختودت) گناه مرگ ارزان را نابود کند ... ونیز شایسته است مرد را که زن خویش را از خود ابستن یابد(یعنی براساس سنت ختودت عمل کند)» شایست ناشایست 101/ 42

در کتاب دین گفته شده که :« خشم به پیش اهریمن دوید و گفت که من در گیتی نروم چه هرمز خدای در گیتی سه چیز است که من در برابر انها هیچ نتوانم کرد . اهریمن که در گاهنبار برس ، اگر از ایشان یکی از دیری بدزدید ، گاهنبار شکسته شد و کار به کام تو باشد

در میزد برس اگر از ایشان یکی سخن بگوید ، میزد شکسته شد ، و کار به کام تو باشد . خویدودس (ختودت) را رها کن چه من چاره ان ندانم . چه هرکس زن را چهار بار به نزدیک شد ، از خویش هرمزد و امشاسپندان جدا شد» شایست ناشایست 1 /18/234 و233 + راویت پهلوی 4/ 8 / 9 -1.موبدان موبد «ویراف » پارسای بزرگساسانی به معراج شتافت و برزخ و دوزخ را بدید و با هفت خواهر خویش ختودت نمود :

« ویراف را هفت خواهر بود و هر هفت خواهر ، ویراف را چون زن بودند ... چه ما هفت خواهریم و این یک برادر ، و هر هفت خواهر این برادر را چون زن هستيم » اراداویراف نامه 24 / 2/ 1 و3.

 سنت ختودت در منابع مذهبی پس از باستان نیز امده و از فضیلت و ثواب بسار واثار و برکات شمرده شده است . پیداست که این سنت تا روزگار صفوی جاری بوده است و در اینموضوع

پرسش و پاسخ های بسیاری میان روحانیون مزدیسنا در ایران و هند صورت گرفته است و گفته شده حال که امکان اجرای سنت ختودت به گونه شایسته نیست بهتر است که ختودت میان نزدیکان باشد . درباره این پرسشها و پاسخ ها رجوع کنید به کتاب شارستان : 205و 206 الی 220

تابلو معروف پـیترپـال ربـنز

پـيتر پـال روبـنز یکی از نقاشان معروف فـنـلانـدي است که صحنه ای از کشته شده کوروش به دست تومریس بر اساس کتاب هرودوت کشیده که تومریس (تومروس) سر کوروش را از تنش جدا کرده و آن را در ظرفی پر از خون انسانهای بی گناه کشته شده در جنگ کرده و با لحنی سرزنش امیز  میگوید: «ای خون خوار تاریخ  تو که با عمری خونخواری سیر نشده  اکنون انقدر خون بنوش تا سیراب شوی. تو پسر مرا از من گرفتي، از من كه هنوز زنده ام و بر تو پيروز شدم من دستور دادم كه تو را با خون سيراب كنند» جالب است بدانید این نقاشی زمانی در نمایشگاه کتاب دانشگاه تبریز به صورت یک پوستر  بزرگ گذاشته شده بود اما مورد انتقاد هیچ کدام از اساتید و دانشجویان  فارس و یا سایر قومیت ها قرار نگرفت. البته از این صحنه نقاشی های زیادی توسط هنرمندان مختلف جهان کشیده شده ولی نقاشی پـيتر پـال روبـنز شهرت بیشتری داره بقیه نقاشی ها را در صورت تمایل با کلیک در اینجا (به دلیل استفبال دوستان تعداد تابلوهای بیشتر قرار داده شد) دانلود کنید.

کوروش کبیر 

 


برچسب‌ها: زندگی نامه کوروش کبیر, داستان زندگی کوروش کبیر, زندگینامه کوروش بزرگ, کوروش کبیر چگونه کشته شد, کوروش کبیر در قرآن
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 11:6  توسط صمد  | 

بررسی شخصیت تاریخی «کوروش» به عنوان پادشاه هخامنشی و کسی که بابل را فتح کرد، یهودیان را آزاد و سلسله موسوم به هخامنشی را بنیان گذارد، با توجه به آرایه‏ های تاریخی قابل اثبات و پرهیز از خیالبافی، ما را با حقیقتی تلخ آشنا می‏کند؛ این جنایت فرهنگی به وسیله‏ ی یک مورخ غربی یهودی به نام «دیوید آستروناخ» انجام شده است...

 

بررسی نشانه‌های باستان شناسانه ایران در 2500 سال پیش هیچ گاه توسط منابع مستقل مورد بررسی دقیق قرار نگرفته و به ادعاهای محققین بیگانه که احتمالاً از اتفاق همگی یهودی هستند، اعتماد شده است. با این همه ورود مستقل با مباحثی که توسط این عده بیان شده و بررسی موردی مسایل طرح شده تناقض‌های شگفت آوری را با حقایق تاریخی و بدتر از آن جعلیات فراوانی را آشکار می‌سازد که مایه شرمساری مراکز دانشگاه غرب است. دامنه این جعلیات بی‌حد و مرز بوده و غیرقابل تصور است تا حدی که شاهدیم دانشمندان پرادعای غرب از دانشگاه‌هایی که مرتب بر طبل بی‌طرفی علم و کار علمی آزاد کوبیده و هر مخالفتی با اندیشه‌هایشان را با صفاتی مانند ضدعلمی، ایدئولوژی‌گرایی، جزم اندیشی و... محکوم و طرد می‌کنند.
 
در مورد تاریخ ایران باستان ما شاهد جعلیات گسترده‌ای هستیم که همین مدعیان کار علمی انجام داده‌اند و آنها را وسیله‌ای برای اختلاف افکنی بین مردم مسلمان ایران با سایر مسلمانان جهان قرار داده‌اند. بررسی این تاریخ سازی جاعلانه در مجموعه «پاسارگاد» هر انسان منصف و پیراسته از تعصب کور را قانع می‌سازد که یک کانون توطئه‌گر بین المللی چگونه به کار پلید جعل آثار تاریخی برای منحرف کردن اذهان مردم مسلمان ایران، پرداخته است.
 
بررسی شخصیت تاریخی «کوروش» به عنوان پادشاه هخامنشی و کسی که بابل را فتح کرد، یهودیان را آزاد نمود و سلسله موسوم به هخامنشی را بنیان گذارد، با توجه به آرایه‌های مادی تاریخی قابل اثبات و پرهیز از خیالبافی، ما را با یکی از حقایق هولناک در زمینه خیانت فرهنگی و دروغ پردازی آشنا می‌کند. این جنایت فرهنگی به وسیله یک مورخ غربی یهودی به نام «دیوید آستروناخ» انجام شده است. آستروناخ در فاصله سال‌های 1340 تا 1343 در مجموعه پاسارگاد کاخ‌هایی ساخت و آنها را به کوروش هخامنشی در 2500 سال پیش نسبت داد تا به این شخصیت مورد علاقه یهودیان هویت تاریخی مادی و قابل اثبات بخشد. برای اثبات این جعل به تصاویر و توضیحات مرتبط با آن، توجه فرمایید.
 
تصویر شماره 1:

پاسارگاد تخت جمشید



این تصویر سکه‌های یافته شده در مجموعه پاسارگاد را نشان می‌دهد که به کل یونانی هستند. تصاویر و نوشته‌های موجود بر سکه‌ها تماماً به خط یونانی بوده و اشکال نیز متعلق به تمدن، «هلنی» هستند. حتی یک سکه هخامنشی نیز در این مکان که آن را به کوروش می‌بخشند، یافت نشده است. آستروناخ به عنوان کسی که کار پلید و گناه نابخشودنی ساخت جاعلانه پاسارگاد را انجام داد نیز به یونانی بودن سکه‌ها که از زمان «اسکندر» آغاز شده و تا دوران سایر فرمانروایان سلوکی ادامه می‌یابد، اشاره می‌کند. وی آنها را به دو گروه تقسیم کرده و می‌نویسد: «الف؛ سکه‌های ضرب شده برای اسکندر مقدونی در خلال زندگی و بلافاصله بعد از مرگ وی و ب؛ سکه‌های سلوکوس اول از نوعی که بعدها در تخت جمشید، ضرب شده است. (منبع:آستروناخ – پاسارگاد – 252)
 
تصویر شماره 2:

پاسارگاد تخت جمشید

برای منتسب کردن بنای پاسارگاد به کوروش از هیچ گونه فریب‌کاری از جمله نسبت دادن نقش‌های بی‌ربط به وی، کوتاه نکرده‌اند. این موضوع که مورد اقرار خود آن‌ها نیز هست جالب توجه می‌باشد. «تفاوت دیگر میان تخت جمشید و پاسارگاد در مضامین مجسمه‌ها است. در کاخ R همزادی که چهار بال و لباسی ایلامی بر تن و تاجی بیگانه و احتمالاً مصری بر سر دارد در آستانه در ایستاده است. عده‌ای این نقش را تصویر کوروش دانسته‌اند که پنداشتی کاملاً خطا است.»(هرتسفلد – ایران در شرق باستان – صفحه 262 ) اما هم اکنون این مجسمه کوروش فرض شده و به این بهانه که دارای بال است آن را با ذوالقرنین که در قرآن آمده است، یکی دانسته‌اند. به این موضوع در انتهای گزارش پرداخته می‌شود.
 
کار پاسارگادسازی به دلیل وسیع بودن دامنه جعل، دل هر جاعلی را وحشت زده می‌کرد. هرتسفلد که در ابتدا برای این کار درنظر گرفته شده بود از انجام آن سر باز زد و هزینه آن را نیز پرداخت. گزارش هرتسفلد از محوطه موسوم به پاسارگاد برای جاعلین پشت صحنه‌، جالب نبود و آن‌ها اقدام وی را برنتابیدند، زیرا برای اجرای نقشه پاسارگادسازی اعلام آمادگی نکرد و پاسارگادسازی را بسیار زشت و سرزنش آیندگان را بسیار عظیم می‌دانست، به همین دلیل از آن سر باز زد و به همین خاطر به جرمی که بیش‌تر به یک شوخی شبیه بود از ایران اخراج شد. وی را به قاچاق اشیای عتیقه متهم کرده و از ایران اخراج کردند. لازم به ذکر نیست که اگر شیوه بر مجازات عاملان غربی اشیای عتیقه باشد، باید انبوه از مستشرقین، سیاست‌مداران و جهانگردان غربی را مجازات نمود. هرتسفلد به شکل مرموزی در حالت انزوا درگذشت. وی در اواخر عمر با آگاه از خطری که او را تهدید می‌کرد، نوشت: «اوضاع روز به روز بدتر می‌شود و دیگر بازگشت به آلمان هم برایم بسیار دشوار است، وضع خطرناکی است و هیچ امیدی برای تحقیقات علمی با تفکر آزاد وجود ندارد.» (هرتسفلد – نامه‌ای به برستو – هشتم آوریل 1925)
 
اما ببینیم این پاسارگاد که به کوروش منتسب می‌شود، چه ویژگی‌هایی دارد. آن را از جهات مختلفی می‌توان، ارزیابی کرد.
 
تصویر شماره 3:

پاسارگاد تخت جمشید

وجود اثر ماشین بر سنگ‌های بنای موسوم به کاخ S در مجموعه پاسارگاد که نشان می‌دهد این پایه ستون‌ها چنان‌که ادعا می‌شود قدمتی 2500 ساله نداشته و تازه تراش هستند شگفت آور است. سازندگان بنا هرجا به کمبود مصالح برخورده‌اند (مصالح پاسارگادسازان از غارت معبد یونانی جنوب تخت جمشید که به آن اشاره می‌شود، تأمین شده است) یا کار را رها کرده و یا تا حد امکان به ساختن مصالح با استفاده از ماشین‌های جدید پرداخته‌اند. این کار که به چند پایه ستون محدود می‌شود نمی‌تواند این جورچینی را پوشش دهد و خلا عدم وجود آوار، دیوارها، سرستون، پنجره و ... را پر نماید.
 
تصویر شماره 4:

پاسارگاد تخت جمشید

این عکس هوایی نشان می‌دهد که محوطه مورد اشاره تنها یک دشت کاشت چغندر بوده است و بس. در این دشت خالی از هرگونه اثری از کاخ‌های موجود، بدون حفاری و هرگونه عملیات باستان شناسی به یک باره شاهد رویش قلمه ستون و پایه ستون‌هایی چند بر کف دشت هستیم. این سؤال ابتدایی و ساده هرگز برای روشنفکران باستان پرست ایرانی مطرح نشده است که این ستون‌ها به یک‌باره از کجا آمده‌اند و چه‌طور بدون این‌که حفاری صورت گرفته باشد، شاهد ظهور تعدادی پایه ستون، قلمه ستون و کف سازی شده‌ایم. به ظاهر این عده هرگز در یک محل باستانی حاضر نشده‌اند. در محل‌های باستان در همه جای دنیا عموماً وقتی وارد آن‌ها می‌شویم تنها شاهد یک تپه هستیم، مانند تپه‌های باستانی ایرانی که به وفور در همه جا وجود دارد. زیرا وجود آوار ناشی از تخریب ابنیه در طی صدها و هزاران سال تمام بنا را می‌پوشاند و تنها می‌توان با حفاری آثار باستانی را از زیر خاک بیرون کشید.
 
تصویر شماره 5:

پاسارگاد تخت جمشید

این تصویر که تنها چند لاشه سنگ است و نه بیش‌تر، آستروناخ، کوشک B نام نهاده است و چنان‌که مشاهده می‌کنید در فاصله آن تا بنای زندان سلیمان چیزی وجود ندارد. عملیات پاسارگادسازی آستروناخ یهودی در فاصله این بنا تا زندان سلیمان شکل گرفت. این بنا غیر از این کف نصفه نیمه، چیز دیگری ندارد.
 
تصویر شماره 6:

پاسارگاد تخت جمشید

آستروناخ برای پاسارگادسازی تصمیم می‌گیرد که محل مزبور را از انظار پنهان کرده و سپس کار را آغاز کند. در این تصویر گرداگرد محل مزبور دیواری کشیده‌اند تا آن را از چشم‌های کنجکاو مردم محلی بپوشانند. چنان‌که شاهدیم تعدادی از پایه ستون‌ها کار گذاشته شده و قلمه ستون‌هایی که گویی با کامیون به این‌جا حمل شده‌اند در گوشه‌ای روی هم انبار گشته‌اند تا در جایی که آستروناخ و گروه یهودی همکارش معین می‌کنند، کار گذاشته شوند. این کاخ هم اکنون به کاخ پی(P) موسوم است. به محل بنای موسوم به زندان سلیمان در قسمت بالا و راست تصویر توجه فرمایید.
 
تصویر شماره 7:

پاسارگاد تخت جمشید

تصویر شماره 7 ادامه کار پاسارگادسازی را به خوبی نشان می‌دهد. کف سازی، چیدن پایه ستون‌ها و کاشتن قلمه ستون‌ها بر دشت صاف محوطه در حال پیشرفت است. عدم شفته ریزی برای پی، نشان می‌دهد که سازندگان برای اتمام کار شتاب بسیار داشته‌اند.
 
تصویر شماره 8:

پاسارگاد تخت جمشید

چنان‌که در این تصویر به روشنی می‌توان دید، قلمه ستون‌هایی که به محل آورده شده‌اند در حال استقرار هستند. پایه ستون‌ها بسیار صاف، یک دست و در واقع پایه ستون‌هایی تازه تراش هستند. شکل خاص شال، ستون‌های یک بنای یونانی را نشان می‌دهد که در بناهای کهن منطقه از جمله در تخت جمشید، نمونه ندارد. به این معنی که بنای تخت جمشید که دارای آرایه‌های آشوری است با بنای کاخ P که دارای آرایه‌های یونانی است، متفاوت می‌باشد و بنای زندان به خوبی قابل مشاهده است.
 
تصویر شماره 9:

پاسارگاد تخت جمشید

 کار پاسارگادسازی به خوبی ادامه دارد. قلمه ستون‌ها در دشت بر یک جورچینی ساده کاشته می‌شوند و کار دنبال می‌شود.
 
تصویر شماره 10:

پاسارگاد تخت جمشید

در این تصویر با اتمام کار، دیوار اطراف برچیده شده و بنا آماده رونمایی است. آستروناخ توانسته است برای کوروش یک کاخ بنا کند که البته تنها شامل چند قلمه ستون و پایه ستون می‌شود. نه اثری از دیوار، آوار و نه اثری از سایر قسمت‌های ضروری برای یک کاخ مانند سرستون و ... وجود دارد اما به ظاهر همین جورچینی ساده نیز برای تحمیق عده‌ای کافی است!
 
تصویر شماره 11:

پاسارگاد تخت جمشید

چنان‌که شاهد هستیم، بر دشت صاف منطقه و کاملاً هم عرض با زمین‌های اطراف، کاخی برای کوروش بنا شده است که به خوبی جعلی بودن آن قابل اثبات است. بدین ترتیب بدون حتی یک سانتیمتر حفاری با چیدن چند قطعه سنگ برای کوروش کاخی ساخته شده است که هیچ اثری از لوازم مرسوم یک بنا در آن وجود ندارد. نه دیواری، نه سرستونی، نه در و درگاه و نه هیچ چیز دیگری. تنها چند پایه ستون و چند قلمه ستون به چشم می‌خورد و بس. با این حال برخی در ایران دوست دارند باور کنند که این جورچینی کودکانه متعلق به کوروش است. این بنا با این وضعیت ناقص که تردیدی در جعلی بودن آن وجود ندارد به سرعت به ثبت جهانی یونسکو نیز رسیده است و احتمالاً برخی در ایران آن را دست‌آوردی ملی می‌دانند. چرا یونسکو مشتاق‌تر از باستان پرستان ایرانی برای ثبت جهانی این بنا بوده است؟
 
تصویر شماره 12:

پاسارگاد تخت جمشید

چنان‌که گفته شد، دامنه جعل در پاسارگاد حد و مرزی نمی‌شناسد. در این کتیبه که با کمال شگفتی می‌بینیم که رو به کاخ کوروش باز می‌شده است! شاهد غلط املایی هستیم. یعنی این شاه که سند حقوق بشر منتشر می‌کرده از معرفی خود بدون غلط املایی عاجز است. «درباره این‌که چه کسی این کتیبه را نقر کرده عقاید مختلفی وجود دارد. به عقیده بنده اگر خود کوروش این کتیبه را نوشته بود امکان نداشت اجازه دهد این اشتباه در کتیبه باقی بماند و حتماً با تعمیر سنگ اشتباه را جبران می‌کرد.(منبع:شاپور شهبازی-پاسارگاد-صفحات 52 و 82)
 
تصویر شماره 13:

پاسارگاد تخت جمشید

همین سنگ کتیبه‌دار که در تصویر شماره 12 نشان داده شد بر هیچ استوار شده است و به جایی متصل نیست، این موضوع به راحتی نشان می‌دهد که متعلق به این محل نبوده و از جای دیگری به این‌جا منتقل شده است. چنان‌که می‌بینیم کاخ موسوم به P نه کاخی 2500 ساله که بنایی ساخته شده به وسیله آستروناخ یهودی در سال 1343 هجری شمسی است. این اشتیاق یهود در تاریخ سازی برای ایران باستان، برای چیست؟
 
تصویر شماره 14:

پاسارگاد تخت جمشید

این تصویر، کاخ موسوم به S را نشان می‌دهد که به کاخ بارعام معروف است! حال چرا بارعام نیازی به دلیل نیست، هم‌چنان‌که برای سایر نام‌گذاری‌ها در این محوطه و سایر محوطه‌های هخامنشی دلیلی ارایه نمی‌شود. در این‌جا نیز با ریختن تعدادی قلمه ستون برای کوروش کاخی دیگر ساخته‌اند. تنها تک ستون بلند در کل این محوطه در این کاخ مورد استفاده قرار گرفته است.
 
تصویر شماره 15:

پاسارگاد تخت جمشید

این نقشه (کاخ S) را آستروناخ تهیه کرده که شامل کاخی با 116 ستون می‌شود. از این همه ستون تنها یک ستون بلند باقی مانده است. در جنوب غربی تخت جمشید معبدی یونانی وجود داشته است که اکنون از آن چیزی باقی نمانده است. در واقع تمام اجزا این محوطه که به بزرگی تخت جمشید بوده به پاسارگاد منتقل شده است.
 
تصویر شماره 16:

پاسارگاد تخت جمشید

در این تصویر چنان‌که مشاهده می‌کنید در قسمت جنوب غربی تخت جمشید با یک بنای به وسعت تخت جمشید مواجه‌ایم که اکنون اثری از آن وجود ندارد و تمام مصالح آن به جز تعدادی پاره سنگ را برای ساختن کاخ‌هایی برای کوروش به پاسارگاد منتقل کرده‌اند. این بنا یونانی بوده و کتیبه‌های یونانی زیادی با اسامی خدایان یونانی از آن به دست آمده است. این بنا برای جعل پاسارگاد به مصرف رسیده و از بین رفته است. چنان‌که پیش‌تر اشاره شد شکل شال ستون‌های پاسارگاد کاملاً یونانی هستند.
 
تصویر شماره 17:

پاسارگاد تخت جمشید

این تنها ستون باقی مانده که ذکر آن گذشت در رسامی‌های قدیمی در نزدیکی تخت جمشید دیده می‌شود و آستروناخ در کاخ S به کار برده است.

 تصویر شماره 18:

پاسارگاد تخت جمشید

این تصویر که در ابتدای نوشتار بدان اشاره شد و شخصی بالدار با لباس عیلامی را نشان می‌دهد، بهانه عده‌ای برای کوروش دانستن آن و ارتباط دادن کوروش با ذوالقرنین که در قرآن کریم آمده، تبدیل کرده است. از این‌گونه تصاویر در بین النهرین و ایران فراوان وجود دارد و همه آن‌ها بسیار قدیمی‌تر از دوره موسوم به هخامنشی هستند.
 
تصویر شماره 19:

پاسارگاد تخت جمشید

این نقش آشوری، نمونه‌ای از نقش‌های با انسان‌های بالدار است که البته شاید باستان پرستان ایرانی بخواهند همه آن‌ها را ذوالقرنین و ذوالقرنین را نیز کوروش معرفی کنند، اما بدون شک با ادعاهای بی‌پایه و اساس نمی‌توان حقیقت و مجاز را درهم آمیخت. بدین ترتیب در مجموعه پاسارگاد یک جعل وحشتناک و یک دروغ پردازی بی اساس روی داده است.
 
این اسناد ما را با صنعت جعل تاریخ ایران باستان مواجه می‌کند و مهم‌ترین رسالتی که بر دوش هر انسان آزاده‌ای قرار می‌دهد کشف دلایل این همه تلاش برای جعل و دروغ سازی توسط مورخین یهودی و کنار زدن این همه گزاره‌های مجعول تفرقه ساز است. حداقل انتظار از جامعه دانشگاه و نظام فرهنگی کشور این است که علیه این دروغ پردازان و جاعلان دست به کار شده و آن‌ها را رسوا کنند و در مجامع بین المللی آن‌ها را محاکمه نمایند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

گزارش از: فضل الله موحد ـ کارشناس مسائل فرهنگی
منبع: برهان


برچسب‌ها: پاسارگاد ساخته و پرداخته یهودیان, جعلیات تخت جمشید, جعلیات تاریخ ایران, دیوید آستروناخ و تاریخ سازی پاسارگاد
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 17:0  توسط صمد  | 

کوروش به اصطلاح کبیر ذوالقرنین قرانی نیست

سخن نویسنده وبلاگ : انطباق کوروش کبیر به ذوالقرنین قرانی اولین بار توسط « ابوالکلام آزاد» وزیر فرهنگ هندوستان در زمان رضاخان پهلوی انجام گرفته البته کوروش کبیر تنها کسی نیست که با ذوالقرنین قرانی انطباق داده شده بلکه حدودا 39 شخصیت تاریخی از طرف تاریخ نویسان و دانشمدان مختلف به ذوالقرنین قرانی انطباق داده شده عالم ربانی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان نیز این 39 نفر را از طرف کسانی که انها را به ذوالقرنین انطباق داده اند آورده است که به کوروش کبیر نیز از طرف ابوالکلام آزاد اشاره شده  ابوعلی سینا در دارالشفاء  و فخر رازی نیز با استناد به روایتی از امام موسی کاظم  «اسکندر مقدونی» را ذوالقرنین میدانند ملا هادی سبز واری نیز اسکندر مقدونی را ذوالقرنین میداند علامه پیش از اینکه مطلبی در مورد این که ذوالقرنین کدام شخصیت تاریخی هست ذکر کند می فرماید:

خواننده عزیز باید بداند که روایات مرویه از طریق شیعه و اهل سنت از رسول خدا (ص) و از طریق خصوص شیعه از ائمه هدی (ع) و همچنین اقوال نقل شده از صحابه و تاتبعین که اهل سنت با آنها معامله حدیث کرده اند ( و احادیث موقوفه اش می خوانند ) در باره داستان ذوالقرنین بسیار اختلاف دارد. آن هم اختلافهایی عجیب و آن هم نه در یک گوشه داستان ، بلکه در تمام خصوصیات آن و این اخبار در عین حال مشتمل بر مطالب شگفت آوری است که ذوق سلیمی از آن وحشت کرده بلکه عقل سالم آن را محال می داند و عالم وجود منکر آن است و اگر خردمند اهل بحث آنها را با هم مقایسه کرده مورد دقت قرار دهد هیچ شک نمی کند در اینکه خالی از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست از همه مطالب غریبتر، روایتی است که علمای یهود که به اسلام گرویدند از قبیل وهب بن منبه و کعب الاحبار نقل کرده یا اشخاص دیگری – که از قراین به دست می اید از همان یهودیان گرفته اند. نقل کرده اند. بنابرین دیگر چه فایده دارد که به نقل آنها و استقصا و احصا آنها با آن کثرت و طول و تفصیلی که دارند بپردازیم

در ادامه علامه به 10 ها شخصیت تاریخی  از طرف افراد مختلف که به ذوالقرنین انطباق داده شده اند اشاره میکند و همچنین دلایل انطباق هر کدام از طرف انطباق دهنده گان و در پایان هم نام کوروش کبیر را از طرف ابولکلام ازاد آورده حال عده ای امده اند همون مطلب ابولکلام را از صفحه 539 جلد 13 میزان بریده اند و گفته اند که علامه کوروش را ذوالقرنین میداند حال وقتی به صفحه های قبل مراجعه میکنیم با مطلب ذکر شده در بالا روبرو میشویم و وقتی به صفحه های بعدی میریم میبینم علامه نوشته این ها دلایل ابولکلام برای ذوالقرنین بودن کوروش هست حال ما میدانیم ابولکلام یکی از مریدان شاه و حکومت پهلوی بوده است.

کوروش به اصطلاح کبیر ذوالقرنین قرانی نیست

وقتی کتاب « تاریخ 1 دوره عمومی آموزش بزرگ سالان » سال 1353 را که مزین به عکس رنگی « محمد رضا شاه پهلوی » با آن کروات گل – گلی رنگی است باز می کنی و می خوانی که توسط شرکت چاپ و انتشارات « تمدن بزرگ » برای « آموزش بزرگسالان » این مرز و بوم نوشته شده و مرقوم داشته اند :« بفرمان شاهنشاه آریامهر در سال 1350 شمسی که مقارن با دو هزارپانصدمین سال بنیان گذاری شاهنشاهی ایران است سال کوروش کبیر نامیده شده در این سال به منظور تجلیل از بنیان گذاری ان جشن های پرشکوه ( از 20 مهر ماه تا 26 همین ماه ) د رسراسر ایران برگزار گردید که عموم پادشاهان و سران ممالک و روسای کشورهای عالم و محققین و مورخین و دانشمندان جهان در آن شرکت داشتند» (1) نباید تعجب کنی چه زمان ، زمان قدر قدرتی و قوی شوکتی و ابد مدتی و جاوید سلطنتی و اعلیحضرتی رژیم شاهنشاهی « آریامهر » است که استخوان « ساق پای  کوروش کبیر »  در (دست اعلیحضرت همایونی شاهنشاه ، همچو شمشیر لیزری» آرتیست های فیلم « جنگ ستارگان » به هر طرف « شراره آتش » می پراند و خانه و خانمان ها را سوزانده و خانواده ها را به عزا می نشاند تا در عزای این ملت « شراره باران شده حلبی آبادنشین » چادرهایی همچون قصر در  وسط بیابان برهوت پاسارگاد شیرازی برای « عموم پادشاهان و سران ممالک و رؤسا ی کشورهای عالم برپا  گردد و از خون به شیشه گرفته شده این ملت قدحی شراب بر آنها داده و آنها را سرمست «باده کوروش » نماید تا به توسط آنها در جهان پایه های رژیم سلطنتی خود را تحکیم ببخشد بلکه باید از این تعجب کنی که پسر همان پدر و در زمان جمهوری اسلامی بدون خوف و واهمه از قهر ملت و دولت انقلابی به چهار فیلمساز سوئدی میلیونها دلار از پول غارتی ، این مردم مظلوم را پرداخته که فیلم « کوروش کبیر » را تهیه و در سینما ها و تلوزیون های آمریکا و اروپا به نمایش گذارد.(2) و میلیونها دلار هزینه آن فیلم کذایی می کند تا به معارضه با «الگوهای ضد شخصیتی سلامی » از قبیل امامان و پیشوایان برخاسته و تصویری «روحانی » یا « فراایزدی» و یا « اولین ارایه دهنده منشور حقوق بشر ، از کوروش بسازد و چنین وانمود کند که حتی پیامبران و اولیا و اوصیای خداوندی نیز آورنده منشور حقوق بشری ، نبودند و این کوروش بود که بعد از آمدن آن پیغببران الهی « منشور حقوق بشر » را برای اولین بار آورد و بدین ترتیب در ذهن جوانان مسلمان القایی از تضاد « کردار اسلامی » با « رفتار کوروشی » نموده و بدین ترتیب نتیجه ای حاصل نماید که جوانان درگفتار نیک !! خود اسلام را متهم و کوروش را محترم داشته و راه را برای ایجاد رژیمی با ایدوئولوژی « تمدن بزرگ » دیگر باز نمایند.

البته شاهپرستان و « انجمن پادشاهی ایران » در این میان تنها نیستند بلکه بعضی از به اصطلاح روزنامه نگاران خارجی نیز پشتیبان آنها و حتی عده ای از روزنامه نگاران داخلی نیز به اصطلاح از « سردرد » و برای تسکین « سردردهای توهمی قومی» در جامعه آذربایجان « بنا به فرموده » به « عطاری کوروش کبیر » مراجعه و با ترجیح «مصلحت » بر «مسلک » می خواهند به رغم خود در پشت دین اسلام سنگر گرفته و چنین بنمایند که چون نام کوروش در قران مجید به صورت عربی و لقبی آن یعنی «ذولقرنین» آمده است لذا هر نوشته ای در رابطه با « بدکرداری کوروش » در حکم توهین به اسلام و رژیم جمهوری اسلامی محسوب می شود که باطل بودن این مسئله « تظهرالنار من النار» یعنی روشنتر از آتنش از بالای بلندی است.

حال با این مقدمه می پردازیم به اصل مطلب و آن « عدم ارتباط کوروش به اصطلاح کبیر با ذوالقرنین » قرانی است  در اینجا فرض بر این است که خواننده هم « ذوالقرنین » قرانی را می شناسد و هم کوروش هخامنشی را و تنها کاری که باید انجام گیرد تطبیق این دو یا عدم تطبیق باهم است ولی قبلا لازم به ذکر است که « حمید محمد قاسمی » نویسنده « اسرأ ییلیات و تاثیر آن بر داستان های انبیاء در تفاسیر قرآن » (3) در مورد اقوال و روایات مربوط به ذوالقرنین و تطبیق آن با اشخاص مختلف می نویسد که: روایات گوناگون و متفاوتی در تفاسیر نقل شده که مرحوم علامه طباطبائی در تفسیرالمیزان به 39 وجه مختلف از اقوامی که در این باره وارد شده اشاره کرده است(3) یعنی به زبان ساده «ذوالقرنین » بر « 39 شخصیت تاریخی » انطباق داده شده که یکی از آنها نیز همین کوروش هخامنشی است که برای اولین بار توسط « ابوالکلام آزاد» وزیر فرهنگ هندوستان در زمان رضاخان پهلوی انجام گرفته است. ابوالکلام آزاد در چند مقاله در شماره های یکم تا سوم مجله « ثقافه الهند» (فرهنگ هند ) با استناد به نقش به اصطلاح کوروش کبیر در پاسارگاد ، نظر دارد که کوروش همان ذوالقرنین قرآنی است که بهتر است خلاصه آنرا در سه دلیل عمده ایشان در اینجا آورده شود ، تا خواننده اول با دلایل ایشان آشنا گردیده و بعد آن دلایل مورد نقد قرار گیرد.

« دکتر حسین صفوی » نویسنده کتاب « اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی ( اسکندر ) در مورد این سه دلیل عمده می نویسد : به عقیده مرحوم آزاد:

1 – ذوالقرنین کوروش کبیر هخامنشی است و این لقب و عنوان اشاره به خواب دانیال نبی است.

خلاصه خواب دانیال در سفر کتاب منسوب به وی ، فصل هشتم چنین است:

دانیال شبی در رویا دید در کنار نهر اولای قوچی دارای دو شاخ به طرف شرق و غرب و شمال و جنوب شاخ می زند و کسی را یارای مقاومت با او نبود. ناگهان از طرف مغرب بز نری پیدا شد که یک شاخ بلند در میان چشمهایش بود و با آن قوچ درافتاد و او را نابود کرد... جبرئیل خواب دانیال را چنین تعبیر کرد که آن قوچ دوشاخ عبارت است از ملوک ماد و فارس و نیز بز نر مودار پادشا یونان است...

2 – مجسمه ای که در استخر (پاسارگاد) کشف شده دارای دو شاخ و دو پر است مجسمه کوروش است و دو شاخ اشاره به تصویر معنی ذوالقرنین است و بالهای وی مطابق خواب اشعیا در کتاب اشعیا ، فصل 46 ، آیه 11) می باشد که کوروش را عقاب شرق نامیده است و به همین جهت مجسمه کوروش که در  زمان اردشیر هخامنشی ساخته شده مرغ نامیده شده و رودی نیز که زیرپای آن روان است مرغاب نام دارد...» (4)

3 – دلیل سوم که در رابطه با همین مجسمه و اعمال صاحب مجسمه در باب احداث سد یاجوج و ماجوج است چون در ارتباط با دو دلیل بالاست و در صورت اثبات اینکه این مجسمه مربوط به کوروش نباشد خود به خود فاقد ارزش می شوند لذا از ذکر آن که مشهور عام خاص است خود داری کرده و به رد دو دلیل اول که ستون فقرات دلایل جناب ابولکلام آزاد در انتساب لقب ذوالقرنین به کوروش است می پردازریم.

اولا مقدمتا به این اشتباه تاریخی از سوی ابولکلام بعنوان تذکر می پردازیم که آن مجسمه کذایی منتسب به کوروش با آن بالها و شاخها بر خلاف نظر جناب ابولکلام آزاد نه در زمان اردشیر هخامنشی ، بلکه در زمان « کمبوجیه » ساخته شده است .(5) ثانیا خوابهای منتسب به دانیال نبی و اشعیای نبی از جعلیات یهود است و هیچ ارزش تاریخی ندارد.

ثالثا در خوابهای جعلی نیز مترجمین ایرانی تعبیرات جعلی دیگری انجام داده و در حقیقت جعل در جعل کرده اند.

رابعا کتیبه بالای مجسمه که نوشته منم کوروش ، شاه هخامنشی یک جعل آشکار است و در بالای این مجسمه چنین خطوطی نبوده این جعل اشکارا نیز با رارائه عکسهایی ثابت می شود

خامسا پیروان جناب ابوالکلام در ایران برای توجیه نظریه ایشان دست به جعل نوشته هایی زده اند که در همین مقاله به عنوان نمونه به یکی از آنها اشاره خواهد شد.

حال مسئله خوابها و جعلی بودن آنها می پردازیم:

چنانچه در اصل خواب دانیال نبی خواندید در سفر دانیال فصل 8 آیه 20 و 21 چنین آمده بود که : « قوچ صاحب دو شاخ یا ذوالقرنین با عنوان « ملوک» یعنی « پادشاهان » ماد و پارس ذکر شده و اگر نظریه جناب ابولکلام آزاد را تطبیق ذوالقرنمین – که یک فرد است – با این آیات « سفر دانیال » بسنجیم آن وقت روشن می شود که « تمام ملوک » یعنی « تمام پادشاهان ماد و پارس » می باید « ذولقرنین » !! محسوب شوند و این نقص غرض است چه ذوالقرنین قرانی یک فرد بوده نه خیلی از پادشاهان ماد و پارس !!

و نیز اگر اصل خواب دانیال را نیز جدی بگیریم این خواب نه به نفع کوروش سلسله هخامنشی بلکه به ضرر آنهاست و بیشتر به درد تضعیف روحیه سربازان هخامنشی می خورد نه یونانی! چه آشکارا پیشگویی شده که پادشاه یونان ، پادشاه ماد و پارس را شکست خواهد داد و چون هر روز پادشاهی از ماد و پارس با پادشاهی از یونان در جنگ و جدال بودند لذا اگر افسران و درجه داران و بویژه اعیان و اشراف ایرانی می دانستند که چنین خوابی از طرف پیامبر برای آنها دیده شده به هیچ وجه روی فرد بازنده سرمایه گذاری نمی کردند و این خواب عوض تحکیم موقعیت کوروش به عنوان « ذولقرنین » به عنوان کسی که با «دوشاخ قوچی » خود از پس « یک شاخ بزی » بر نمی آید به تضعیف موقعیت کوروش ذوالقرنین !! می انجامید و عقل حکم می کند که ذوالقرنین » بودن چنین قوچی عطایش به لقای بزی بخشنده شود که با دو شاخ از پس یک شاخ برنمی آید!! به هر حال این خواب برخلاف اعمال قرانی ذوالقرنین است و رد قران نیز صحبت از شاخ به شاخ شدن قوچ و بز و جنگ ماد و پارس با یونان نیامده و این خواب از جمله خوابهای اسرأییلیات است. اگر واقعیت را بخواهیم واقعیت این است که نه چنین خوابی دیده شده  و نه چنین تعبیری انجام گرفته بلکه این بازیهای سیاسی – ایدئولوژی یهود در خاورمیانه برمیگردد چه کتاب دانیال نبی یا به اصطلاح خود یهودان «سفر دانیال نبی » اصلا کتابی جعلی است. در این که بیشتر قسمتهای کتاب تورات را « الحاقی » می دانند و آنرا « نازل شده » از جانب خداوند به حضرت موسی نمی شمرند چون جعلیات در آنها آشکار است به احکام به عنوان نمونه در « سفر تئنیه » که شامل 33 باب می باشداز طرف خداوند « گفته می شود» که بر حضرت موسی درباب احکام و مناسک شریعت نازل شده است در آیه های 5 تا 8 از فصل 34 از سفر تثنیه شرح وفات و دفن {حضرت} موسی و سوگواری بنی اسرائیل را بر آن حضرت بیان می کند و پیداست که گوینده این سخن {حضرت} موسی نماید.

باز در فصل 34 از سفر تثنیه جمله 10 می گوید: « و تا حال در میان بنی اسرائیل پیغنبری مثل موسی برنخاسته است که خداوند او را رو به رو شناخته باشد» بدیهی است که گوینده این سخن {نیز} موسی نیست.(6) پس در کتابی که تورات نامیده می شود و « سفر دانیال نبی » نیز جزءای از آن محسوب می شود شرح وفات ودفن پیغنبری و سوگواری بنی اسرائیل بر آن پیغنبر نیز ثبت شده و معلوم می شود خداوند حتی بر پیغنبرمرده نیز وحی فرستاده و گزارش وفات خود پیغنبر را بر خودش می دهد و حتی به این هم اکتفا نکرده گزارش سوگواری بنی اسرائیل را نیز بر آن وحی می افزاید!! لذا بر تمام علما و دانشمندان ثابت می شود که نباید چندان اعتمادی به کتابهای تحریف شده داشت حال چه رسد به گزارش خواب و تعبیر خواب چنین کتابهایی که حال به خواب و رؤیای پیغنبر دیگری بنام اشعیا پرداخته خواهد شد تا ثابت گردد این کتاب نیز تحریف شده است و جعلی است.

« دکتر سیدحسین صفوی » در مورد جعلی بودن کتاب دانیال نبی و رؤیای منتسب به او می نویسد : « به عقیده بیشتر محققین این کتاب در زمان آنتیوخس اپیفانوس 164 – 175 پیش از میلاد نوشته شده و آن را به دانیال نسبت داده اند و این گونه انتسابها در دوران اسلامی نیز ادامه داشت»(7)

برای اینکه خوانندگان به فاصله زمانی این اثر با کوروش پی ببرند اضافه میکنم آنیتوخسن اپیفانوس از پادشاهان سلسله سلوکی ایران بود که مرکز سلطنت او در سوریه قرار داشت و بدین ترتیب تالیف کتاب به 155 سال بعد از مرگ اسکندر مقدونی می رسد. دقت بفرمایید که سلسله هخامنشی در سال 550 ق.م توسط کوروش بعد از تسخیر همدان پایتخت امپراطوری حتی منشی می شود و در سال 330 ق.م یعنی بعد از 320 سال بدست اسکندر مقدونی ساقط می شود.

و انوقت کتابی در زمان آنتیوخوس چهارم(8) یعنی بعد از 375 سال بعد از کوروش نوشته شده و با احتساب به دانیال نبی ، آن حضرت را وا میدارند تا «خوابی برای کوروش » می بیند و دوهزار سال بعد نیز جناب ابوالکلام آن مجسمه کذایی موجود در پاسارگاد را که دو شاخ دارد برکشده از روی آن خوابی میداند که 375 سال بعد از کوروش دیده شده است.!!

البته جالبترین قسمت این کتاب جعلی و انتسابی به « دانیال نبی » آمدن نام « مأمون خلیفه عباسی » در کتاب است!! و این نشان می دهد که دامنه جعل تا کجا کشیده شده است.

مرحوم « ابن خلدون» در کتاب وزین خود با نام «مقدمه» که به « مقدمه ابن خلدون » معروف است « شرح حال مرد زیرک صحافی را به نام دانیال را میدهد که چگونه این مرد دروغ پرداز در زمان مقتدر خلیفه عباسی کاغذها و اوراق را مانند کاغذها و اوراق کهنه می سازد و بر روی آنها حروفی از اسامی صاحبان دولت و معاریف را به خطوط قدیمی می نوشت و آنها را رموزی درباره آنان می شمرد و مطابق خواست و میل و آرزوی آنها تفسیر می نمود و به صورت پیشگویی جلوه می داد و نسبت تمام این پیشگویی ها را که بعضی از آنها روی داده بود و برخی دیگر بوقوع پیوسته بود به دانیال نبی می داد. این موضوع با تفضیلی تمامتر و کمی اختلاف در تجارب الامم ابن مسکویه آمده و رد لغت نامه {دهخدا}ذیل کلمه (دانیال ) نقل شده است. (9)

این فواصل زمانی بین کوروش و ذوالقرنین قرانی از چشم تیزبین بعضی از نویسندگان دور نمانده و جناب «حسین عماد زاده » نیز در کتاب « تاریخ انبیا از آدم تا خاتم و قصص القران» به روش خاص خود به نقد کلام ابوالکلام آزاد پرداخته می نویسد: فاضل معاصر، ابوالکلام آزاد وزیر فرهنگ هندوستان کتابی نوشته و در آن اصرار دارد ثابت کند که ذوالقرنین همان کوروش کبیر است و شواهد فقط روی تطبیق مشخصات این دو نفر است ولی هیچ کجا نامی از کوروش یا کلمه ای که منطبق با نام او باشد درباره ذوالقرنین یا بعکس از تاریخ و حدیث دیده نشده است. غلبه ذوالقرنین در سال 3457 پس از هبوط آدم بوده است چیزی که ابوالکلام آزاد را به نوشتن این کتاب واداشته انطباق افکار و روحیه و نشاط حکومت و مسافرتهای ذوالقرنین به کوروش کبیر است در حالیکه آنچه مسلم است ذوالقرنین در 3457 سال پس از هبوط ظاهر شده است و کوروش 559 سال ق از میلاد یعنی حدود 5013 سال پس از حبوط و به فاصله 2115 سال بعد.(10)

پس نه فاصله زمانی نوشته شدن کتاب دانیال نبی با زمان کوروش همزمان است و نه فاصله زمانی ذوالقرنین ، یعنی ذوالقرنین قرانی با کوروش 2115 سال فاصله دارد و نوشته های جعلی کتاب دانیال نبی 375 سال یعنی چهار قرن آنوقت جناب ابوالکلام به صرف وجود «دو شاخ » - آنهم عوضی که پس و پیش سرکنده شده نه از روبرو – نام آن مجسمه کوروش گذارد. و به استناد آن دو شاخ عوضی – که در حقیقت تاجی مصری است و مصریان به آن نوع تاج مارپوم کراتس میگویند – کوروش را ذوالاقرنین دانسته است. که باطل بودن آن بر دانایان پوشیده نیست. این حق و حساب « شاخ های» کوروش. حال می رسیم به حق و حساب «بالها» که هم شاخها شکسته شود و هم بالها قیچی گردد. دلیل دوم جناب ابولکلام آزاد مربوط به «بالهای » شخص کنده شده در مجسمه است جناب ابوالکلام آنرا مطابق خوابی می داند که اشعیا( کتاب اشعیا فصل 46 آیه 11) دیده و به اصطلاح کوروش را عقاب شرق نامیده است! در مورد کتاب اشعیا نیز لازم به ذکر است که چون گفتارهای متضادی در زمان و فاصله های بعید گزارش شده که مربوط به عمر یک نفر نمی توند باشد لذا نویسنده کتاب را چند نفر با نامهای اشعیا دانسته اند و حال کدامش نبی بوده یا نبوده معلوم نیست ولی آنچه معلوم است اشعیای اول در حدود 160 سال قبل از کوروش زندگی می کرد و اشعیاهای بعدی تاریخ زندگیشان معلوم نیست ولی این مسئله از کتاب برنمی آید که وقایع سالهای بین 710 و 300 قبل از مسیح را شامل می شود یعنی فاصله حدود 410 سال را در بر می گیرد. خلاصه اینکه تالیف کتاب اشعیای نبی در سالهای واقع بین 710 و 300 قبل از مسیح بوسیله چند نفر صورت گرفته و پیشگوییهایی که درباره کوروش شده و خداوند وی را تجلیل نموده و او را بنابر نوشته ابوالکلام عقاب شرق خوانده است ( در تورات ترجمه فاضل خان همدانی..» مرغ درنده از مشرق آمده است) جملگی در فصلهای 45 و 46 کتاب مذبور آمده است و تالیف همان نویسنده مجهولی است که او را اشعیای دوم {از روی ناچاری} خوانده اند و {گفته اند } وی معاصر کوروش هخامنشی بوده است.

همچنین قسمتی از کتاب عزرا که به زبان آرامی است در حدود سده سوم پیش از میلاد نوشته شده در صورتی که خود عزرا در قرن پنجم قبل از میلاد می زیسته است »(11) یعنی بین نوشته و نویسنده دویست سال فاصله است!! و بین اشعیاها چهارقرن!! حال بهتر است بعد از رد دو دلیل اصلی جناب ابن الکلام و اثبات جعلی بودن آنها به خود مجسمه پرداخته شده و جعلی بودن آن نیز اثبات گردد.

این مجسمه در حقیقت معجونی است از هنرهای خاورمیانه ، دوبال آن اخذ شده از مجسمه های « آشوری » و لباس آن « عیلامی » و ریش آن مادی و تاج آن بشکل شاخ عقب تصویر شده که ماخوذ آن از تاج های مصری است و حتی حدود 1600 سال پیش از کوروش در بخش های مختلف خاورمیانه پادشاهان خاورمیانه از تاج های دارای دو شاخ استفاده می کردند که هنرهای گوتی و حوری و مصری و قبرسی دلیلی بر استفاده پادشاهان و بزرگان مملکتی از کلاههای شاخدار بود.

دکتر سید حسین صفوی در مورد این مجسمه به صراحت می نویسد : این مجسمه... ابدا متعلق به کوروش نیست و اکثر دانشمندان برآنند که این پیکر نه متعلق به کوروش اول و نه متعلق به کوروش دوم کوچک برادر اردشیر دوم بلکه خواسته اند ملکی را بنمایانند که در حال پرواز است و دست خود را برای رد کردن ارواح شریر بلند کرده است حال مسئله این است که چگونه و چه کسی یک مجسمه بی اسم و رسمی چنین را « کوروش » نامگذاری کرده و آنرا « ذوالقرنین » دانسته است. اینجاست که جعل و جعلیات به اوج خود می رسد و می گویند نه امروز بلکه روزگاری بر روی این مجسمه کتیبه ای با دو سطر خط پارسی باستان و یک سطر خط عیلای بوده که روی آن نوشته شده بود « من کوروش ، پادشاه هخامنشی »!!!

دکتربهرام فره وشی استاد دانشگاه تهران با وقاحت باور نکردنی در کتاب خود به نام ایرانویچ می نویسد : « دیولافوا باستانشناس معروف فرانسوی و خانم او در سفرنامه های خود ذکر می کنند که این کتیبه را بر روی پیکره بالدار کوروش دیده اند »(13) در صورتیکه در سفرنامه مادام ژان دیولافوا که اتفاقا جناب محمد علی فره وشی (مترجم همایون) – شاید پدر جناب همین دکتر باشد – با نام « ایران کلده و شوش » ترجمه کرده و جالبتر اینکه به کوشش خود جناب دکتر بهرام فره وشی چاپ گردیده به هیچ وجه در تصویری که مادام دیولافوا از تصویر به اصطلاح کوروش کشیده هیچ کتیبه ای بر روی مجسمه وجود ندارد ولی در عوض کتیبه مذکور در روی یک ستونی دیگر که اصلا ربطی به این ستون ندارد و در فاصله خیلی بعید از هم قرار دارد و حتی یک نفر از ایلات محلی در زیر آن به استراحت می پردازد و همان کتیبه بالای آن ستون دیده می شود. و نشان می دهد که جناب دکتر و استاد دانشگاه تهران چقدر با تاریخ و تاریخ باستانی و باستانشناسی ایران آشنایی دارند و چگونه در ذهن خود یک کتیبه و یک ستون دیگر را بر روی یک ستون و مجسمه دیگر بصورت خیالی می نهند تا برای دانشجویان این مرزوبوم تاریخ کوروشی بسازند!!

دو قطعه عکس دیولافوا از همان کتاب مدعی دکتر بهرام فره وشی نشان دهنده اوج جعل او به بلندای تاریخ کوروشی معلوم گردد و اساس ذوالقرنین قرار گرفتن مجسمه که گویا کتیبه بالای آن بود نیز معلوم گردد.(14)

دکتر بهاءالدین پازارگاد استاد دانشگاه در کتاب وزین خود « تاریخ فلسفه و مذاهب جهان » کتاب دوم آیین زرتشت و سایر مذاهب ایران باستان در مورد همین نقش به اصطلاح کوروش و کتیبه به اصطلاح روزگاری موجود در روی آن به صراحت می نویسد : « من شخصاً مدت یک هفته این سنگ را در محل خود برسی نمودم و به این نتیجه رسیدم که امکان نداشته است که کتیبه ای بالای این سنگ ( مجسمه کوروش ) وجود داشته باشد.

به نظر من این طور رسید که یکی از مسافران انگلیسی در قرن هیجدهم این محل را بازدید کرده است و کتیبه ای را که هنوز روی یکی از جرزهای سنگی در این محل به خط میخی موجود است در کتابی که منتشر نموده نقاشی کرده است و شخصاً فرشته بالداری که روی جرز(ستون) دیگری بوده رسم نموده است . دانشمند دیگری که هیچ وقت به ایران مسافرت نکرده و «دوبوا» نام دارد و فرانسوی است که کتاب آن نویسنده انگلیسی را خوانده و معلوم نیست به چه علت در کتاب خود آن کتیبه را بالای آن فرشته بالدار قرار داده است بعدا دیگران کتاب « دوبوا » را خوانده اند و وقتی به پاسارگاد آمده اند دیده اند آن کتیبه بالای آن فرشته « مجسمه کوروش » نیست ».(15)

بدین ترتیب با جعل آشکار در تاریخ ایران و خاورمیانه برای اینکه حرف مسلمانان را در مورد تحریف تورات دروغ جلوه دهند با اجیر کردن بعضی ها یعنی از آنسوی مرزهای ایران برای ایران تاریخ می نویسانند و برای اثبات عدم تحریف تورات خوابهای جعلی برای انبیا ترتیب می دهند و بعد آن خوابهای جعلی را در کتابهای جعلی تعبیر به کوروش می کنند و بعد ترتیب جعل مجسمه و کتیبه ای بر بالای آنرا می دهند تا به اصطلاح برای جوانان این مرزوبوم تاریخی از تمدن بزرگ بسازند که مسلمانان آن تمدن فرضی را نابود کرده و آنها را به این روز نشانده است تا جوانان مسلمان را در معارضه با اسلام قرار دهند ولی تلاش جستجوگران واقع بین پرده از چهره کریه این شاهپرستان و یهودپرستان برداشته و در تحقیقات جدید عوض نوشتن نام کوروش در زیر آن مجسمه کذایی دانشمندان فعلی مرقوم می دارند: فرشته بالدار. چنانچه در کتاب « تخت جمشید » نوشته مهرداد بهار – نصراله کسرائیان دقیقاً در زیر همین ستون پاسارگاد و در توضیح همان نقش جنجالی به صراحت نوشته شده « فرشته بالدار» (16) و نیز در کتاب سرزمین مهرو ماه تخت جمشید، نقش رستم ، نقش رجب ، پاسارگاد » در زیر همان مجسمه به اصطلاح کوروش سابق نوشته شده: پاسارگاد _ فرشته بالدار(17) و حتی در کتاب راهنمای تخت جمشید به قلم جناب دکتر فرخ سعید – که از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور – منتشر شده در مورد عدم کوروش بودن و طرز لباس و سایر مشخصات آن می نویسد: لباس بلند فردی که اینجا دیده می شود تا ساق پای او می رسد که با آستینهای کوتاه ، یک لباس کاملا عیلامی است نیمرخ مردی نشان داده شده است که در حال حرکت به سوی تالار است و دست راست بلند شده اش از آرنج خم شده است. دو جفت بال بزرگ با پرهای روی هم افتاده از جلو و عقب بدنش بیرون آمده است. موهای سروریش کوتاه او حالت تابیده شده دارد. نکته ای که روشن نیست تاج شاخ مانند اوست که سه چیز گلدان مانند را نگه داشته و مانند تاج خدایان مصری به ویژه هارپوکراتس است باید در نظر داشت که کوروش هرگز به مصر که پسرش کامبیز آنرا تسخیر کرد نرفته بوده (18)

و این نوشته ها و تحقیقات جدید نشان می دهد که محققین مسلمان دیگر نمی خواهند بازی های مستشرقین و مستشرقین پرورده ها را بخورند و این طلیعه ای است نوید بخش که می تواند امید و اعتماد در جوانان ایجاد کرده و خود را بدون اعتنا به جعلیات غیر مسلمین و مجوسان یهودیان تاریخ واقعی خود را بازسازی نمایند.

چنانچه عالم ربانی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان به صراحت به دسیسه های همین یهودان وذکور اشاره کرده و به خوانندگان توصیه می کند که گرد اختلاف درباره ذوالقرنین که ساخته و پرداخته یهود باشد نگردند. او در توصیه خود می فرماید: خواننده عزیز باید بداند که روایات مرویه از طریق شیعه و اهل سنت از رسول خدا (ص) و از طریق خصوص شیعه از ائمه هدی (ع) و همچنین اقوال نقل شده از صحابه و تاتبعین که اهل سنت با آنها معامله حدیث کرده اند ( و احادیث موقوفه اش می خوانند ) در باره داستان ذوالقرنین بسیار اختلاف دارد. آن هم اختلافهایی عجیب و آن هم نه در یک گوشه داستان ، بلکه در تمام خصوصیات آن و این اخبار در عین حال مشتمل بر مطالب شگفت آوری است که ذوق سلیمی از آن وحشت کرده بلکه عقل سالم آن را محال می داند و عالم وجود منکر آن است و اگر خردمند اهل بحث آنها را با هم مقایسه کرده مورد دقت قرار دهد هیچ شک نمی کند در اینکه خالی از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست از همه مطالب غریبتر، روایتی است که علمای یهود که به اسلام گرویدند از قبیل وهب بن منبه و کعب الاحبار نقل کرده یا اشخاص دیگری – که از قراین به دست می اید از همان یهودیان گرفته اند. نقل کرده اند. بنابرین دیگر چه فایده دارد که به نقل آنها و استقصا و احصا آنها با آن کثرت و طول و تفصیلی که دارند بپردازیم.(19)

حال یهود و یهودبازان و شاهپرستان و دست نشاندگان آنها باید دنبال جعل ذوالقرنین شماره چهل برآیند تا بلکه در لابلای اسفار و عهد عتیق شاید این بار خشایارشاه را ذوالقرنین قرانی معرفی کرده و مدتی جوانان مسلمان را سردرگم کنند تا نقشه از نیل تا فرات و طرح براندازی ایدئولوژیک اسلامی را بهتر اجرا نمایند.

منبع مطلب: برگرفته شده از کتاب (کوروش به اصطلاح کبیر ) نوشته حسین فیض الهی وحید

منابع و مآخذ:

در کتاب معرفی شده در پایان مطلب حدود 18 منبع و مرجع و ماخد معرفی شده شما خود میتوانید مراجعه کنید ضمن این که میتوانید پی دی اف کتاب را با کلیک در اینجا دانلود کنید

موفق باشید


برچسب‌ها: کوروش کبیر ذوالقرنین قرانی نیست, کوروش کبیر و ذوالقرنین قرانی, شخصیت ذوالقرنین, شخصیت ذوالقرنین و کوروش کبیر, ذوالقرنین کیست
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 10:20  توسط صمد  |